دلفت، هلند، سال 1665، «گریت» (جوهانسن)، دختری هفده ساله در خانه ی «یوهانسن ورمر» (فرمت) پیشخدمت می شود و رفته رفته توجه این نقاش هلندی را جلب می کند. با آن که از نظر تربیت، آموزش و جایگاه اجتماعی، دنیایی از هم فاصله دارند، ولی «ورمر» درک و فهم غریزی «گریت» را از رنگ و نور، باز می شناسد و آرام آرام او را به دنیای پر رمز و راز نقاشی هایش راه می دهد…
بیوگرافیدرامعاشقانه
نبینید به خودتون بد کردین.
بخوام درموردش توضیح بدم خیلی طولانی میشه.در مورد اینه که یه انسان یه موجودی رو خلق میکنه مثل ربات که چهره زشتی داره و انسانها ازش میترسن.ولی احساس و منطق پیدا میکنه و از مخلوقش شاکی میشه که چرا خلقش کرده.مثل انسان و مخلوقش خدا و . . .
مخصوصا اولی با بازیه بندیکت کامبربچ.