هر شب، چوپانی با صدای بلند یک داستان معمایی جنایی را برای گلهاش میخواند، در حالی که پیش خودش وانمود میکرد گوسفندانش متوجه ماجرا میشوند و داستان را میفهمند. اما ماجرا زمانی رنگ و بوی واقعیت به خود میگیرد که یک روز، جسد بیجان این چوپان پیدا میشود. گوسفندان که در تمام این مدت شنوندگان باهوش آن داستانها بودهاند، در همان نگاه اول و فوراً متوجه میشوند که چوپانشان به قتل رسیده است. حالا این گله، با تکیه بر رمانهای جنایی که شنیدهاند، با اعتمادبهنفس کامل فکر میکنند که تمام فوتوفنهای کارآگاهی را بلدند و دقیقاً میدانند چطور باید دستبهکار شوند تا معمای این قتل را حل کنند!
خانوادگیرازآلودکمدی